تبليغاتX
مسافر باران
رپ جدید افغانی ۲۰۱۲، تهیه شده توسط خودم

با سلام خدمت دوستان عزیز، اولین کلیپ رپ تدارک و درست کردم به اسم درد دل‌،

 با صدای خودم شعرش  تنظیمات و میکس هم همینطور خودم درست کردم. با نظراتتون،

 از من حمایت کنید، انتقاد هم با کمال میل می‌پذیرم.

http://www.youtube.com/watch?v=BHUTPK314Pg

ling

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 

عسل

لبهای توست.

زنبورها هيچ کاره اند!




ویژه نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 


کبوتربا کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز


دانی نه کبوتر هستم نه باز، نه دارم بالی برای پرواز

این وسط من حیران خسته در میان خانه های در بسته

 در این ملک نیست کس دمسازم در پی راهی برای پروازم

هنوز تمام نشده، ادامه دارد => مسافر

ویژه نامه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 



 درد دل

آغاز کنم یاد خدا رپ خود رابه یاد وطن موگم 
گپ خود را

گپ آزی قراره دل بی قراره درد دل از مه خلاصی نداره

هم سفر اوش کوو قصه را گوش کوو مسافر 
گفته رپ مه خوش کو .....

این اولین شعر رپ از خودم هست که نوشتم و با همکاری یکی از دوستان میخوایم بخونیم فعلا  در حال تمرین هستیم تا با موزیکش هماهنگ بشیم, انشاالله به زودی تمام می
شه

 وا میدیم بیرون.

مسافر      =>           
IMG_0048
ویژه نامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 


باز باران!
نه نگو یید با ترانه!
می سرایم این ترانه جور دیگر :
باز باران بی ترانه
ღ ♥ ღ
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران....:
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان...

میشنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود بر گردی به خانه...

یادت آید؟
هستی من!
آن دل تو جار میزد
این ترانه
باز باران،
باز میگردم به خانه.....




ویژه نامه


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 


خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد       که در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلی دریاب و در یاب           که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و می خور در گلستان       که گل تا هفته دیگر نباشد


ایا پرلعل کرده جام زرین                     ببخشا بر کسی کش زر نباشد

                  

بیا ای شیخ و از خمخانه ما                شرابی خور که در کوثر نباشد
بشوی اوراق اگر همدرس مایی           که علم عشق در دفتر نباشد
 

ز من بنیوش و دل در شاهدی بند        که حسنش بسته زیور نباشد
  

شرابی بی خمارم بخش یا رب            که با وی هیچ درد سر نباشد
  

من از جان بنده سلطان اویسم            اگر چه یادش از چاکر نباشد
به تاج عالم آرایش که خورشید            چنین زیبنده افسر نباشد
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ               که هیچش لطف در گوهر نباشد
به هدف و مقصودت خواهی رسید. آن را غنیمت بدان. قدر آن را بدان زیرا آسان بدست نیامده است. در روزگار خوشی به یاد دیگران باش و از خداوند سپاسگزاری کن تا همیشه به تو کمک کند

ویژه نامه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 7:27 قبل از ظهر  توسط Torkman boy  | 

اين روزها كسی به خودش زحمت نمی دهد يك نفر را كشف كند‏،

زيبايی هايس را بيرون بكشد،تلخِی هايش را صبر كند...

آدم های امروزی دوستی هاي كنسروی می خواهد...

 كنسرو كه می خواهند درش را باز كند،بعد يك نفر شيرين و مهربان از توش بپرد بيرون،

 وهي لبخند بزند و بگويد حق با توست.

ویژه نامه
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 

حتی اگر سرخ ترین و شیرین ترین هندوانه دنیا هم امشب قسمتِ من باشد ،

 سفیدی لب هایم بازهم ؛ دلش رژ لب های تو را می خواهد ... !!!





+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 

گویند دراز‌ترین شب سال شب یلداست، لیکن برای مسافر از فراغت هر شب شب یلداست.
( ترکمن بوی سلیمی)
ویژه نامه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 

 

افلاطون را گفتند چرا هیچ وقت غمگین نمی‌شود، گفت: به چیزی که ماندنی نیست دل  نمیبندم.

 

ویژه نامه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  | 

 

از کسی‌ متنفر نباش که عشقت نشد، زیرا تنفر و عشق هر دو درون قلب جا دارد.( بنده حقیر)


ویژه نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط Torkman boy  | 

فکر تنهایی نباش ، تنهایی خودش تنهاست ،

تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست …
ویژه نامه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط Torkman boy  | 

 
 
هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و
بگویی چیزی نیست خواب می دیدی
ویژه نامه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط Torkman boy  | 

 
 
وقتی آدمها میگن بارون رو دوست دارن تو بارون چتر میگیرن, و وقتی میگن پرنده ها
 
 رو دوست دارن میگیرنو تو قفس میذارن, پس باید از دوست داشتن آدمها ترسید

 



 ویژه نامه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 3:24 قبل از ظهر  توسط Torkman boy  | 


سیمرغ تو پرستویی مسافری بیش نیست که در زیر باران پرواز می‌کند، و خواه ناخواه دل به جاده می‌سپارد، در حالی‌ که دلش شکسته ، با خود عهد کرده که هرگز عاشق نشود ولی‌ مسافر ما هر روز هر روز عاشق تر شد، تر که دیار کرد با امید آن که از یاد ببرد، ولی‌ به یاد دارد با آن که از یاد رفته. مسافر باران


 ویژه نامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط Torkman boy  |